تبليغاتX
.:.:.:.:.:.:.: بســــم الله الــرحـمـن الـــــرحــیم .:.:.:.:.:.:.:.:.:.:. .:.:.:.:.:.:.: به نام خدای همه ی سادگی ها.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:. ساده باشیم ...

محدثه جون تولدت مبارک

تولد   تولد      تولدت مبارک     برو شمع ها رو فوت کن     هزار سال زنده باشی

 

+ نوشته شده توسط پری صیدی در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 15:35 |
 
 

 

 

 

+ نوشته شده توسط پری صیدی در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 15:23 |

ديروز باز باران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه ............. . و اما امروز باز باران بي ترانه باز باران ,با تمام بي کسي هاي شبانه مي خورد بر مرد تنها ,مي چکد بر فرش خانه باز مي ايد صداي چک چک غم...باز ماتم من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده نمي دانم...نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟؟؟؟ نمي فهمم, چرا مردم نمي فهمند که ان کودک که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد کجاي ذلتش زيباست؟؟

+ نوشته شده توسط پری صیدی در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 13:50 |
     

  

زمین  در  جنب  این افــــلاک  مینا         چو خشخاشی بود بر روی دریا

تو خود بنگر کزین خشخاش چندی         سزد تا بر  بروت  خود   بخندی

 

    فکر کنید ما آدما کجای کاریم

 

+ نوشته شده توسط پری صیدی در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 13:32 |

     

زيست شناسي گناباد

+ نوشته شده توسط پری صیدی در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 13:0 |

سیبی از درخت وسوسه

نامت چه بود؟ آدم
فرزندِ ؟ من را نیست نه مادری و نه پدری بنویس اول یتیم عالم خلقت
محل تولد؟ بهشت پاک
اینک محل سکونت؟ زمین خاک
آن چیست بر گُرده نهادی؟امانت است.
قدت؟ روزی چنان بلند که همسایه خدا ، اینک به قدر سایه بختم بروی خاک
اعضای خانواده؟ حوای خوب و پاک، قابیل وحشتناک،هابیل زیر خاک
روز تولدت؟در جمعه ای ،به گمانم روز عشق
رنگت؟ اینک فقط سیاه ز شرم چنان گناه
وزنت؟نه آنچنان سبک که پَرم در هوای دوست نه آنچنان سنگین که نشینم به این زمین
جنست؟ نیمی مرا زخاک نیمی دگر خدا
شغلت؟ در کار کشت امید بروی خاک
شاکی تو؟ خدا
نام وکیل؟ آن هم فقط خدا
جرمت؟ یک سیب از درخت وسوسه
تنها همین؟ همین و بس
حکمت؟ تبعید در زمین
همدمت در گناه ؟ حوای آشنا
ترسیده ای؟ کمی
زچه؟ که شوم من اسیر خاک
آیا کسی به ملاقاتت آمده است؟ بلی
چه کس؟ گاهی فقط خدا
داری گلایه ای؟ دیگر گِله نه ولی...
ولی که چه؟حکمی چنین آن هم به یک گناه؟!!!!
دلتنگ گشته ای؟ زیاد
برای که؟ تنها فقط خدا
آورده ای سند؟ بلی
چه؟دو قطره اشک
داری تو ضامنی؟ بلی
چه کس؟ تنها کس خدا
در آخرین دفاع؟ می خوانمش چنان که اجابت کند دعا

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 11:24 |

تقدیم به همکلاسی های خوبم

گرچه الان تابستون ولی دل ما هوای پاییز راکرده امیدوارم دل شما همیشه بهاری باشه. 

+ نوشته شده توسط سیما رفیعی در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت 10:59 |
آموخته ام که : هيچ وقت هيچ وقت قضاوت نکنم.
آموخته ام که : انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند.
آموخته ام که : هميشه هميشه بخندم.
آموخته ام که : هرگز نگذارم کسي عصبانيتم را ببيند.
آموخته ام که : به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم.
آموخته ام که : هرگاه که ترسيده ام ، شکست خورده ام.
آموخته ام که : غرور انسان ها را هرگز نشکنم.
آموخته ام که : هرگز وابسته کسي نباشم.
آموخته ام که : زمان زيادي نياز است تا من به آن شخصي تبديل شوم که آرزويش را دارم .
آموخته ام که : يا تو رفتارت را کنترل مي کني يا رفتار تو را کنترل مي کنند .
آموخته ام که : گاهي اوقات از کساني که انتظار دارم در هنگام شکست مرا ياري کنند ، سخت ترين ضربه را خواهم خورد.
آموخته ام که : گاهي اوقات حق دارم عصباني شوم اما اين حق را ندارم که ظالم و ستم کار باشم .
آموخته ام كه : اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم
آموخته ام که : زندگي را از طبيعت بياموزم ،
چون بيد متواضع باشم ،
چون سرو ، راست قامت،
مثل صنوبر ، صبور ،
مثل بلوط مقاوم ،
مثل رود ، روان ،
مثل خورشيد با سخاوت و
مثل ابر با كرامت باشم .


دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تورا ببيند.
دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود.
دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند.
دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد.
دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد.
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند.
دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود.
دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟
دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.
دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند.
دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکندو منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني.
دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند.
دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود.
دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود.
دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي ماند.

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 11:22 |

اندر احوالات امتحانات !

ای دانشجو!!
به گوش باش که چونان که هنگامه امتحانات پایان ترم فرا همی رسد نکات زیر به خاطر بسپار که به پاس همه درس ها نائل شوی.
1- زین پس تا آخرین روز امتحانات خواب بر تو حرام باد.
2- تلوزیون را ولو این که باغ مظفری بل زیر تیغی پخش کناد بیخیال همی شو که وقت بس ناجوان مردانه تنگ است.
3- دیر خواب و زود خی
4- شبکه گسترده جهانی را تعطیل کن ولو به سبب 360 آپ همی کردن
5- پارک و سینما و کافی شاپ خوردن تا آخرین روز امتحانات مکروه گردد
6- کتاب فقط کتاب درسی و فیلم تنها فیلم درسی(با توجه به این که در ایام امتحانات همگی عجیب به سمت مطالعه غیر درسی گرایش داریم)
7- موبایل بازی اعم از اس ام اس و بلو توث و ارسال صور قبیحه و نوای قبیحه همگی موجب ابطال وقت است
8- حمام کردن بیش از نیم ساعت و یک بار اصلاحیدن صورت در هفته حرام است
9- صله ارحام ولو ختنه سوران پسر دایی باشد یا عروسی شوهر دختر عمه ی همسایه ناتنی بر تو واجب نمی باشد.نرو...
10- پاچه خواری استاد را از خاطر مبر که اوجب واجبات است و بسی تو را در پاسیدن درس همی یاری کناد
 

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت 9:10 |


جغدی روی كنگره‌های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا می‌كرد. رفتن و رد پای آن را. و آدم‌هایی را می‌دید كه به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می‌بندند. جغد اما می‌دانست كه سنگ‌ها ترك می‌خورند، ستون‌ها فرو می‌ریزند، درها می‌شكنند و دیوارها خراب می‌شوند. او بارها و بارها تاج‌های شكسته، غرورهای تكه پاره شده را لابه‌لای خاكروبه‌های قصر دنیا دیده بود. او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری‌اش می‌خواند؛ و فكر می‌كرد شاید پرده‌های ضخیم دل آدم‌ها، با این آواز كمی بلرزد.
روزی كبوتری از آن حوالی رد می‌شد، آواز جغد را كه شنید، گفت: بهتر است سكوت كنی و آواز نخوانی. آدم‌ها آوازت را دوست ندارند. غمگینشان می‌كنی. دوستت ندارند. می‌گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری.
قلب جغد پیرشكست و دیگر آواز نخواند.
سكوت او آسمان را افسرده كرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آواز‌‌خوان كنگره‌های خاكی من! پس چرا دیگر آواز نمی‌خوانی؟ دل آسمانم گرفته است.
جغد گفت: خدایا! آدم‌هایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند. خدا گفت: آوازهای تو بوی دل كندن می‌دهد و آدم‌ها عاشق دل بستن‌اند. دل بستن به هر چیز كوچك و هر چیز بزرگ. تو مرغ تماشا و اندیشه‌ای! و آن كه می‌بیند و می‌اندیشد، به هیچ چیز دل نمی‌بندد؛ دل نبستن سخت‌ترین و قشنگ‌ترین كار دنیاست. اما تو بخوان و همیشه بخوان كه آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.
جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره‌های دنیا می‌خواند. و آن كس كه می‌فهمد، می‌داند آواز او پیغام خداست كه می‌گوید: آن چه نپاید، دلبستگی را نشاید.



+ نوشته شده توسط نسیم ابراهیمی در شنبه نوزدهم خرداد 1386 و ساعت 17:42 |
سلام دیره ولی.......

۱۶ خرداد تولد سکینه خانم گل بوده منه فراموشکار یادم رفته بود. ببخشید ولی بازم میگم:

تولدت مبارک

دوست دارم

+ نوشته شده توسط نسیم ابراهیمی در شنبه نوزدهم خرداد 1386 و ساعت 16:52 |

درد و دلهاي يک کودک فهيم‌!

آقاي پدر! در کمال احترام خواهشمندم اينقدر لب و لوچهء غير پاستوريزه ، و سار و سيبيل سيخ سيخي آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نماليد .

خانوم مادر! جيغ زدن شما هنگام شناسايي اجسام داخل خانه توسط حس چشايي من، نه تنها کمکي به رشد فکري من نمي کنه، بلکه براي دبي شير شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم يکي از اجسام داخل خانه محسوب مي شود.

پدر محترم! هنگام دستچين کردن ميوه، از دادن من به بغل اصغر آقاي سبزي فروش خودداري نماييد. چشمهاي تلسکوپي، گوشهاي ماهواره اي و سيبيلهاي دم الاغي اش مرا به ياد قرضهاي شما مي اندازد! ، مخصوصاً وقتي که چشمهاي خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهايش ” بول بول بول بول” مي کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهي کف شامپو تو چشت! شب بخوابي خواب بد ببيني! جيش کني تو شلوارت

 مادر محترم! شصت پا وسيله اي است شخصي، که اختيارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعي در خوردن شصت پاي شما نمودم، گير بدهيد

 آقاي پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جاي پرت کردن قابلمه و ماهي تابه به روي زمين، از چيني هاي توي کابينت استفاده نماييد! اکشن بودن دعوا به همين چيزاست

 خانوم مادر! از مصرف هله هوله ي زياد پرهيز نماييد! اين عمل نه تنها براي سلامتي شما خوب نيست، بلکه موجب مي شود که شيرتان بوي” بچه سوسک مرده” بدهد

 آقاي پدر! کودکان توانايي کافي براي حفظ جيش خود ندارند و اين توانايي هنگامي که شما شکم مرا پووووووف” مي کنيد به حداقل مي رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم...

+ نوشته شده توسط معصومه خباز طراحی در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 0:44 |

:::::::::::::::: یک مطلب تکراری ::::::::::::::

دانشجو در ملل مختلف!

ژاپن: به شدت مطالعه مي‌کند و براي تفريح روبات مي‌سازد!

مصر: درس مي‌خواند و هر از گاهي بر عليه حسني‌مبارک، در و پنجره دانشگاهش را مي‌شکند!

هند: پس از چند سال درس خواندن، عاشق دختر خوشگلي مي‌شود و همزمان برادر دوقولويش که سالها گم شده بود را پيدا مي‌کند. سپس ماجراهاي عاشقانه و اکشن پيش مي‌آيد و سرانجام آن دو با هم عروسي مي‌کنند و همه چيز به خوبي و خوشي تمام مي‌شود!

عراق: مدام به تيرها و خمپاره‌هاي تروريست‌ها جاخالي مي‌دهد و در صورت زنده ماندن درس مي‌خواند!

چين: درس مي‌خواند و در اوقات فراغت مشابه يک مارک معروف خارجي را مي‌سازد و با يک دهم قيمت جنس اصلي مي‌فروشد!

گينه بي‌صاحاب!: او منتظر است تا اولين دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبيله‌اي درس بخواند!

کوبا: او چه دلش بخواهد يا نخواهد يک کمونيست است و بايد باسواد باشد و همينطور بايد براي طول عمر فيدل کاسترو و جزجگر گرفتن جميع روساي جمهوري آمريکا، دعا کند!

پاکستان: او بشدت درس مي‌خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضويت القاعده يا گروه طالبان در بيايد!

اوگاندا: درس مي‌خواند و در اوقات بيکاري بين کلاس، چند نفر از قبيله توتسي را مي‌کشد!

انگليس: نسل دانشجوي انگليسي در حال انقراض است و احتمالا تا پايان دوره کواترناري! منقرض مي‌شود ولي آخرين بازماندگان اين موجودات هم درس مي‌خوانند!

ايران: عاشق تخم‌مرغ است! سرکلاس دروس عمومي، ‌چرت مي‌زند و سر کلاس دروس اختصاصي، جزوه مي‌نويسد! سياسي نيست ولي سياسي‌ها را دوست دارد. معمولا ليگ تمام کشورهاي بالا را دنبال مي‌کند! عاشق عبارت «خسته نباشيد» است، البته نيم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذاي دانشگاه را مي‌خورد و هر روز به غذاي دانشگاه بد و بيراه مي‌گويد! او سه سوته عاشق مي‌شود! اگر با اولي ازدواج کرد که کرد، والا سيکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار مي‌شود! جزء قشر فرهيخته جامعه محسوب مي‌شود ولي هنوز دليل اين موضوع مشخص نشده، که چرا صاحبخانه‌ها جان به عزرائيل مي‌دهند ولي خانه به دانشجوي پسر نمي‌دهند! او چت مي‌کند! خيابان متر مي‌کند و در يک کلام عشق و حال مي‌کند! نسل دانشجوي ايراني درسخوان، در خطر انقراض است!

منبع که اونم منبعش مشخص نیست !! (وبگردی های عبدالله ) بدو کلیک کن

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 16:42 |
 

می بینم که همه بی دغدغه مشغول درس خوندنن. از راه دور شایدم دیر برای همه همکلاسی های خوبم آرزوی موفقیت در امتحانات را دارم. امیدوارم امتحانات بی دردسری در پیش داشته باشیم. ان شاء الله

+ نوشته شده توسط سیما شهباز در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 19:27 |
بچه ها یادتون هست ما که زائر سرای امام بودیم چقدر سوت و کور بود

حالا امشب مملو از جمعیت  شده .......

                     

               می خواستم فقط یادی از گذشته ها بکنیم

+ نوشته شده توسط مژگان برمکی در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 0:19 |
سلام

نمی دونم چقدر به زر و ظاهر وبلاگ نگاه می کنین ولی اگه یه نگاه به گوشه سمت چپتون بزنین لینکی به نام "این گروه ماست... " وجود داره که می خوایم اینجا مشخصات یکی یکی از بچه هارو بنویسیم من نمی دونستم باید چیارو  مد نظر قرار بدم راهنماییتونو می پذیرم ..

در ضمن همه باید هر چه زودتر مشخصاتشونو بفرستن !!!!!!

این گروه ماست ...

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 10:15 |
سلام. امروز تولد سیما شهباز گله. سیما جان تولدت مبارک. انشالله صد و بیست ساله بشی

تولدت مبارک

 

+ نوشته شده توسط نسیم ابراهیمی در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 14:10 |
اوهوکي! تو برد نوشتن خودتون بياين ببينين!
+ نوشته شده توسط سحر قنبری در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 10:29 |

فی الاحوالات الدانشجو

 

 

 اَلدانِشجو: هُو مُوجودٌ عَجيبٌ وَ ذَليلٌ ،الَذي يَسكُُُنُ فِي الخوابگاه ،يَقْطَعُ

 

 وَ يَوْصَلُ بَرقُ فيهِ كَثيراً وَ يَكونُ باعِثَ الاِنْقِلابٌ وَ طُغيانَ فِي الْفُجُورٍ

 

 (جمع فَجْر) والْبَراديسٍ (جمع پَرديس)وَ إيْضاً يَكونُ باعِثٍ اِسْـتِماعٍ

 

 وَ أصْواتِ العَجيبٌ وَ غَريبٌ فِي الهذِهِ الْمُحيطٍ وَ ايجادَ مَراسِمِ لَهْوُ لَعِبْ!

 

 

 

وَ طَعامِ الْدانِشْجو : فهو يَسيرُ (سير ميكند) بِطُونِهِ فِي الْسِلْفُ السِرْويسٍ وَ

 

 طَعامَهُ شِيْيٌ عَجيبٌ كَمِثْلِهِ الْسَنْگ، إسْمُهُ الْكَبابْ وَ گاهِيَ الْاُوقاتٍ إسْكاجٍ

 

 كِسْمُهُ الْكُتْلِتٍ أوْ كوكو.

 

وَ أماَلَهُ ( آرزويش ) اَلْاِزدِواجْ وَ لَمْ دَسْتْ يافتَني وَ فَقَطْ خيال بافْتَني.

 

وَ أقْسامَ الْدانِشجو:

 

ألْاَوَّل: ألَذي في خوابٍ دائِماً فِي الخوابگاه\

 

 

ألْثاني: هُوَ ألافٌ ، يَحْمَلُ شِيءٍ عَجيبٌ كَ إسْمَهُ السامسونيت و معمولاً

 

 خاليٌ مِنَ الكتابٍ و الْدفترٍ . فِي داخَلَهُ شانه و الحَوْلِه و زيرُ الْشَلواريَه و نَوْعٍ

 

 مُتَمَدِّنٍ و مُدُ مِنْ هذه الكيف ( إنما بي نهايت مُزَخْرَفْ ) إسمُهُ الكيفَ كُوْلي

 

 أكْثَرَ البِناتَ الدانشجو   ( دختران دانشجو )حَمالَه

 

ُ

 

 

الْقِسْمُ الثالِثٌ : هُوَ باطِلٌ وَ مُسَلَماً عاطِلٌ ، مُشَخَصاتَهُ چُنينٌ :

 

 هُوَ لا يَدْرُسُ( درس نمي خواند ) و لا يُخابُ ( نمي خوابد )

 

 بَل يَگوشُ مُوسيقيَه دائِماٍ حَـتي فِي الْخوابْ وَ سَر و كارَهُ دائِماً با شِعْرٌ وَ رُمانٌ

 

 ( عَلَي الْخُصُوصْ صادِقُ الهَدايَتْ وَ فُروغُ الْفَرُخْزادٍ ) أبْناهُ مِنْ هذهَ

 الْقِسْمِ يَدودُ سيگاراً كَثيراً.....                     

 

اُولئِكَ الْعاشِقونَ وَلكِنْ خيطً (خيط مي شوند) مِنَ الجانِبَ الْبِنْتِ ( دختر )

 

 الهَمْكِلاس شَديداً.نُوعِ الْبَعْديَه اْلَذي مُهاسِناتَهُ طَويلاً وَ لا آشنا مَعَ التيغٍ وَ لا أدْراكُها.

 

 

نُوعٌ خَر خوان: هُوَ شِئْيٌ نادِراً وَ نُوْعٍ مِنَ الْاَنْواعُها هُوَ الَّذينَ مَلْعَبَ وَ هُو

 

 بيكارٌ الَذي يَكْتُبُ مَطْلَبُ الْدَروپيتي كَمِثْلي

 

البته این اصلا در مورد بچه های کتابداری نیست آخه ما همه ماشاالله ...

...........................................................................................................

 

:::::: مطلب بالا توسط خانم معصومه خباز طراحی نوشته شده است ::::::

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 8:44 |

بله ...

این جور که معلومه همه در حال درس خوندنن به غیر از من ...

هر جا که هستین موفق باشین ....

اینم مطلب هم به خاطر روحیه گرفتن واسه امتحانا !!!!!

 ::::: مسابقه بهترین خنده :::::

دیدن برنده رو از دست ندین!

و حالا برنده مسابقه!

برو پایین!

!

!

!

!

!

!

!

حدس زدین کیه ؟!؟

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 13:33 |