تبليغاتX
.:.:.:.:.:.:.: بســــم الله الــرحـمـن الـــــرحــیم .:.:.:.:.:.:.:.:.:.:. .:.:.:.:.:.:.: به نام خدای همه ی سادگی ها.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:. ساده باشیم ...

+ نوشته شده توسط سیما شهباز در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 16:5 |

سلام...

ماه رمضونتون مبارک ....

ایشالا صد سال به این سالا ...

 

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 4:59 |

با سلام به بروبچه های کتابداری 84، دلم براتون تنگ شده منو بخاطر کم کاری وحشتناکم ببخشید !!راستی بهتون توصیه میکنم که کتاب *از دولت عشق *کاترین پاندر رو بخونید این مطالب رو خیلی دوست دارم لطفا با دقت بخونید:

 

 

یک سفر هزار مایلی با اولین قدم آغاز می شود.

هر وقت تردید کردی مطمئن باش که شکست می خوری.

بازنده ها کاری می کنند که انها را  از تنش رها میکند در حالیکه برنده ها کاری می کنند که انها را به هدف

می رساند.

انسان آزاد وقتی فکر کند میتواند انتخاب کند.

او گفت: به لبه نزدیک شوید . آنها گفتند ما می ترسیم..

او گفت: به لبه نزدیک شوید . آنها نزدیک شدند. او آنها را هل داد. * آنها پرواز کردند*

داشتن پشتکار تفاوت ظریف بین شکست و کامیابی است.

عمر آنقدر کوتاه است که نمی ارزد انسان حقیر و کوچک بماند.

برای رسیدن به قله کوه قبل از برداشتن هر ابزاری اول اراده ات را بردار . 

بزرگترین رمز موفقیت با هم بودن است.

پنیر مجانی فقط در تله ی موش پیدا می شود برای موفقیت بهایش را باید بپردازید.

بینش بدون عمل صرفا یک رویاست . عمل بدون بینش صرفا وقت گذرانیست. بینش بهمراه عمل میتواند دنیا را دگرگون کند.

+ نوشته شده توسط زهرا پور موسوی در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 18:16 |

با سلام به همه دوستاي خوبم اميدوارم تا حالا تابستون خوبي رو پشت سر گذاشته باشيد.به من هم خدا رو شکر بد نگذشته تابستون رو توي کتابخونه کانون پرورش فکري بودم واقعا کار با بچه هايي که صداقتشون به وسعت دلشونه به آدم آرامش عجيبي مي داد خيلي خوش گذشت به خصوص اينکه اونجا امسال جشنواره قصه گويي هم برگزار شد و ديگه حسابي جاي همتون خالي بود.

يکي از سرودهاي بچه ها اين بود:

هر کي کتاب مي خونه اينو بايد بدونه کتاب براي همه يه دوست مهربونه

اميدوارم به همتون اين روزای باقی مونده خوش بگذره. منتظر ديدار همتون هستم.

 

+ نوشته شده توسط زهرا صفیان در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 20:41 |

یکی بود یکی نبود               زیر گنبد کبود

دو تا خرگوش بازیگوش      

یکی کوچول یکی موچول    

با هم توی یک مدرسه       

درس میخواندند با خوشحالی   

یک روز سرد زمستان     

دو تا خرگوش قصه ما

در انتظار آمدن مادر

یکی می لرزید و دیگری میگریست

مادر   بیا….

صدا، صدای چیست ؟  

صدای راه رفتن.... کسی می آید!

چه کسی است؟

نکندشکارچی باشد

وای!!!       

نه.... آن آهوی مهربان بود

او میدانست مادر بچه ها کجاست

درشکم شکارچی...

 آهو بچه ها را در آغوش گرفت و آن ها را بزرگ کرد .

...............................................................................پایان              

 

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 0:31 |
 

درووووووووووود به همه همكلاسي هاي خوبم

خوبين بچه ها؟ معلوم هست كجايين؟ دلم واسه همممتون تنگ شده! اگه يه سري به وبلاگ انجمن زده باشيد حتما پست " معرفي پايگاه هاي اسلامي " رو ديديد. مي خواستم از هممممممتون خواهش كنم كه بياييد يه يا علي بگيم و از همين جا شروع كنيم. من دوست داشتم همتون به عنوان داوطلب توي اون پست نظر مي ذاشتيد... اميدم رو نا اميد نكنيد. زود بيايين.... منتظرتونم .... !

+ نوشته شده توسط سیما شهباز در جمعه دوم شهریور 1386 و ساعت 1:52 |
باز هم سلام،میخواستم از مژگان جون بابت اشتباه کوچولویی که کردم معذرت بخوام ،چون فکر کردم که نمره ها کار آقای جعفری بوده واز اون تشکر کرده بودم،حالا از مژگان تشکر میکنم.البته اشکالی هم که نداره چون آقای جعفری همچی یه خورده روحیه گرفت مگه نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده توسط فهیمه دهقانی در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 0:8 |