دلایل توجه نکردن بچه ها به وبلاگ
دیدم توی نظرات مطالب قشنگی بچه ها نوشتن به همین خاطر گفتم یه پست هم بزارم و نظرات برتر رو کپی، پست کنم. این پست مربوطه به
"چرا به غیر از دو الی سه نفر کسی به وبلاگ سر نمی زنه ؟"
نسیم ابراهیمی
باید بگم خیلی وقت بود که منتظر این پستتون توی این وبلاگ بودم چون واقعا برام سوال شده بود که حداقل شما که سازنده وبلاگ و عمدتا نویسندش هم هستید تا الان حرفی نزدید خود من هم خیلی وقته مطلبی تو وبلاگ نذاشتم ولی همیشه دنبالش کردم و اینو گاهن با نظر دادنم به صورت کتبی و شفاهی اعلام کردم ولی باور کنید خیلی ها هستن که حتی یادشون رفته به طور کل که ما یه روزی همچین وبلاگی داشتیم و حتی اون کاغذای کوچیکی که شما بهمون دادید رو هم ندارن یا گم کردن...
از نظر من این وبلاگ همیشه یه دفتر خاطرات جمعی بوده و اینجوری بهش نگا کردم و هدفش هم این بود که باعث بشه هیچوقت بچه های این کلاس از هم جدانشن ولی من از تابستون به این نتیجه رسیدم که خیلی هامون برامون مهم نیست یعنی اصلا خیلی چیزا از یادمون میره اگه یادتون باشه اون موقع هم این رو تو قسمت نظرات نوشته بودم تابستون بود کسی نیومد سر بزنه الان که دیگه به قول شما نیازی به نوشتن نمی بینند به هر حال فکر می کنم شاید یه دلیل عمده ی دیگه این باشه که علاقه ای به اینجور مسایل نداشته باشن جدی میگم هر چیزی شور و علاقه می خواد خود شما اگه اشتیاق نداشتید هیچ وقت اینجا نمی نوشتید. درسته؟
به هر حال گفتن دوبارش هم فایده ای نداره ولی ضرری هم نداره...
آتوسا آبیاری
سلام !
به عنوان یه سال بالایی رو به موت باید بگم این طبیعت دانشگاهه . چند ترم اول همه همدیگرو دوست دارن ، شور و شوق دارن ولی کم کم همه چیز کم رنگ میشه ! همه تکراری میشن تا میشه ترم آخر و روز آخر! اونوقته که یکدفعه همه دوباره به یاد هم میفتن! بعد افسوس از اینکه چرا وقتی با هم بودن قدر همدیگرو نمیدونستن . به عنوان یه ادمی که این مسئله رو تجربه کرده دارم بهتون می گم . قدر این لحظه ها رو بدونید . فرصت زیادی ندارید. سال دیگه این موقع شما هم مثل ما باید غزل خداحافظی رو بخونید. یه چیز دیگم بگمو برم:
فراموش نکنید شما فقط واسه خودتون تو وبلاگ نمی نویسید ، علاقمند به حرفاتون مثل من زیادن! تازه 84ی ها که همیشه زبانزد خاص و عام بودن تو همکاری و دوستی ! پس همچنان منتظریممممممممممم!
معصومه خباز طراحی
سلام به دوستای عزیزم
باید بگم که من و خانوم ابراهیمی در این مورد با هم حرف زدیم و به این نتیجه رسیدیم که بعد از اون اردوی تهران همه با هم خیلی صمیمی شدن ولی دوباره همه سرد شدن ... ولی من می گم شاید توجه بیش از حد به بچه های ورودی جدید روابط خودمون رو سرد کرده و خودمون رو نمی بینیم اگه هم با هم باشیم به فکر خودمون نیستیم این باعث می شه که دل هامون با هم نباشیم در حالی که با همیم
کبری خدابنده
سلام
به نظر من این رسمش نبود که مکان حل اختلاف ما کتابدارها که مدعیه روابط اجتماعی بالا هستیم برد بی جون کلاس فلسفه باشه با تیکه و کنایه که کار رو بدتر کنه
این حرف من نیست این حرفیه که تو چشم بچه هاییه که دوسال باهاشون بودم و بخوبی می شناسمشون دیده شده....
اگه یکی دیگه هم پیدا شد (!) و خواست نظرش اضافه بشه نظر بده !!!
البته الان بیشتر به راهکار نیاز داریم تا نظر ...
+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت
17:52 |