گفتا خفه
گفتم غمم
گفتا خفه
گفتم سرم
گفتا خفه
گفتم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
گفتا خفه
تو کافری
اسمش مبر!
گفتم تو را با آن خدا
با این غم و با این صدا
میذارم و میرم ولی
این را بدان ای خارزار
اینک منم با این خدا
اما تویی با آن خدا!
بغض گلومو گرفته این ها حرفایی بود که پشت سر هم اومد تو ذهنم نمی دونم چرا چی شد اما.........
دیگه هیچ چی با دیدن این صحنه واسم معنی نداره....
خستم......
دلم یه هق هقه بلند می خواد....
دلم یه بیابون می خواد واسه یه فریاد فقط یه فریاد.....

تقدیم به خودش!
![]()
با سلام به تمام دوستان عزیز و همکلاسی های عزیز پراکنده در ایران!
آخ گفتم ایران یاد حماسه پرشکوه ۲۲ خرداد افتادم!!!
حماسه میلیون ها رای که البته سهم کاندید "لر" زیاد نبود ولی همه میدونن که٬ چه لرا رای بیارن چه نیاران ملت غیوری هستن و همیشه در صحنه حضور بارزی دارن!!!
بهر حال به تمام احمدی ها هم تبریک می گییم!!!
------------
چون بچه از مادر نوشتن باید بگم من هم این روز رو هر چند ۲ روز گذشته ولی به تمام مادرای دنیا و به خصوص به ... تبریک میگم و واسه همشون یه بغل دعا و یه سبد خیر می فرستم...
------------
و اما از هر چه بگذریم سخن " ساده باشیم" بهتر است...
بعد از یه ماه طاقت نیوردم و دوباره اومدم کارگاه!!!
در آخر باید از طرف کل بچه ها یه تشکر درست و حسابی از خانم ها خادمیان و سیامکی کرد که نذاشتن گرد "رفتن" روی وبلاگ بشینه!!
------------
به من گفته بودند عشق را در جايي مي توان يافت كه زندگي باشد، كه زيبايي باشد.
گفته بودند عشق در روييدن است، در دل سپردن و من به جستجوي عشق برآمدم و آن را در روياندن ديدم، در زندگي بخشيدن.
عشق را در جان كسي يافتم كه وجودش را فداكارانه، ايثار كرد تا تجسم عشقش، خورشيد تابناك حيات ديگري باشد. آن كس كه تمامي شادي هاي دنيا را در شنيدن ضربان هاي قلب كودکش خلاصه كرد. كسي كه خداوند ماهتاب عشق در زمينش ناميد.
من، عشق را در تلألو چشمان كسي يافتم كه اولين گام هاي كودكش را به تماشا نشسته بود. عشق را در دستان لرزان كسي ديدم كه پيشاني تب دار فرزندش را نوازش مي كرد. من، عشق را در آغوش گرمي ديدم كه هماره، گرم و گشوده و پذيرا است و قلبي كه هرگز از تپيدن، تنها براي ديگري باز نمي ايستد.
آري، عشق، منتهاي عشق، اين است: فرشته بودن اما بالهاي خود را به ديگري بخشيدن.
عشق اين است: مادر بودن...
تقدیم به همه مادران(البته با یک روز تاخیر)
مادرم دوستت دارم
روز مادر به همه ی مادران ایران زمین مبارک باد.
مادر کسی است که اگر ببیند فقط چهار تکه شیرینی برای پنج نفر وجود دارد ، فوری اعلام میکند که اصلاً شیرینی دوست ندارد .تِنوا جردن
بهترین درمان در جهان ، بوسه ی مادر است .
مادر بزرگترین معلم من بود . معلم عشق ، دلسوزی و جسارت . اگر عشق مثل گلی قشنگ است ، پس مادر من آن گل قشنگ عشق است . استیون واندو
در گوش یک بچه ، « مادر» به هر زبانی افسون کننده است . آرلین بندیکت
زندگی تمام چیزی ست
که جان دارد...
رشد میکند..
میبالد،
می شکفد،
می شکوفاند تمام عالَم را...
زندگی خودِ خودِ ماییم،
وقتی که میخندیم!...
......................................
سلام صبا جان خوش بگذرد، خیلی دوست داشتم بیام ولی نشد. جای ما رو هم خالی کن
خیلی دلم برات تنگ شده
سلام بچه ها
خوبین؟
چرا پیداتون نیست؟
هرکی میاد یه پست میذاره که از این به بعد منم میام ولی انگار این روزا...
الآن سایت دانشکده ام
سرعت اینترنت عجیب بالاست...
به یاد همه روزهای خوب باهم بودنمان
يه روز آفتابي خرگوشي خارج از لانه خود به جديت هرچه تمام در حال تايپ بود. در همين حين، يه روباه او را ديد.
روباه: خرگوش داري چكار مي كني؟
خرگوش: دارم پايان نامه مي نويسم.
روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامه ات چي هست؟
خرگوش: من در مورد اينكه يه خرگوش چطور مي تونه يه روباه رو بخوره، دارم مطلب مي نويسم.
روباه: احمقانه است، هركسي مي دونه كه خرگوش ها، روباه نمي خورند.
خرگوش: مطمئن باش كه مي تونن، من مي تونم اينو بهت ثابت كنم، دنبال من بيا.
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتي خرگوش به تنهايي از لانه خارج شد و به شدت به نوشتن خود ادامه داد.
در همين حال گرگي از آنجا رد مي شد.
گرگ: خرگوش اين چيه داري مي نويسي؟
خرگوش: من دارم روي پايان نامه ام كه يه خرگوش چطور مي تونه يه گرگ رو بخوره، كار مي كنم.
گرگ: تو كه تصميم نداري اين مزخرفات رو چاپ كني؟
خرگوش: مسئله اي نيست، مي خواي بهت ثابت كنم؟
بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند. خرگوش پس از مدتي به تنهايي برگشت و به كار خود ادامه داد.
حال ببينيم در لانه ي خرگوش چه خبره...
در لانه ي خرگوش، در يك گوشه موها و استخوان هاي روباه و گوشه اي ديگر موها و استخوان هاي گرگ ريخته بود.
در گوشه ي ديگر لانه، شير قوي هيكلي در حال تميز كردن دهان خود بود...
نتيجه:
مهم نيست كه موضوع پايان نامه چه باشد، مهم نيست كه شما اطلاعات به درد بخوري در مورد پايان نامه تان داشته باشيد، آن چيزي كه مهم است اين است كه استاد راهنماي شما كيست؟!!!
مهم نیست که: کی باشیم؟ کجا باشیم؟ و چرا باشیم؟
مهم اینه که
با هم باشیم به یاد هم باشیم
و
برای هم باشیم...
بیا لبخند بزنیم
بدون انتظار پاسخی از دنیا.
و بدان که روزی انقدر شرمنده می شود
که به جای پاسخ لبخند
به تمام سازهایمان می رقصد
باور کن!!!
طوطي و کلاغ هر دو سياه آفريده شدند: طوطي اعتراض کرد،
زيبا شد،
کلاغ به رضاي خدا راضي بود.
اکنون طوطي در قفس است و کلاغ آزاد...
هرگز از بی کسی خویش مرنج
هرگز از دوری این راه مگو
وازین فاصله ها
که میان منو توست
بهترین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار
تا که تنهاییت از دیدن من جا بخورد
وبداند که دل من با توست
و همین نزدیکیست
باد به درخت می وزید
و میوه هنوز نمی دانست
فرصت ماندن نیست
باید افتاد...
سلام
خوبین؟
امیدوارم حالتون خوب باشه.
راستش اینجا (شهرمون!!) اینترنتش در حد رفع نیازهای اساسیه! همین. بنابراین بایستی از همین الان روی پای خودم بایستم و مکتب "کپی و پست" رو فراموش کنم و خودم بنویسم!!!
هر چند این برای شما مصیبتی است ولیکن برای رفع مشکل دو راه بیشتر ندارید!! یا باید تحمل کنید!!! و یا، اگر درجایی نفوذ دارید اینترنت اینجا را به سرعت های بالاتر ارتقا دهید.(اگر 25 کیلو بایت درثانیه باشد، منت نهاده اید بر سر تمامی اهل شهر!!؟؟!)
من در اینجا باز از تمای دست اندر کارانی که تلاش کردند و اینترنت شبانه را مخترع بوده اند! (همون!) تشکر کرده و به پاس زحماتشان هر شب یک دقیقه تا لود شدن سایت بلاگفا برایشان فاتحه میخوانم...(تف تو ریا!)
و تشکر و قدر دانی من از تمامی دوستانی که مسیج می سندند!! و ما را مورد لطف احوالپرسی خود قرار می دهند...
و لازم به ذکر است، بنده هیچ گونه فهمی نسبت به منظور شما از میس زدن ندارم! بنابراین در اینجا اعلام عمومی می فرمایم که از زدن میس جدا بپرهیزید که باعث مزاحمت اولیه اینجانب شده و در مرحله ثانویه {بیب} می دهیم!!! حالا خود دانید!!!
از الوار(1) کلاس هم معذرت خواهی می کنم که در این چند سال شوخی های من را تحمل کردند و {بیب} ندادند!!
و از ما بقی اقوام! ببخشید هم کلاسی های عزیز، هم حلالیت می طلبم
امیدوارم هر کجا هستید، لبخند روزی روزهایتان باشد.
------------------------------------------------------------------
(1) جمع لر!!
پدر در حال رد شدن از كنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد كه تخت خواب كاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يك پاكت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر».
با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاكت رو باز كرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :
پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار كنم، چون مي خواستم جلوي يك رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با ملیسا پيدا كردم، او واقعاً معركه است، اما مي دونستم كه تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالكوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينكه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است.ملیسا به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يك تريلي توي جنگل داره و كُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يك رؤياي مشترك داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. ملیسا چشمان من رو به روي حقيقت باز كرد كه ماريجوانا واقعاً به كسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي كاريم، و براي تجارت با كمك آدماي ديگه اي كه توي مزرعه هستن، براي تمام كوكائينها و اكستازيهايي كه مي خوايم. در ضمن، دعا مي كنيم كه علم بتونه درماني براي ايدز پيدا كنه، و ملیسا بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من ۲۳ سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت كنم. يك روز، مطمئنم كه براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
دانیال
پاورقي : پدر، هيچ كدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه مهدی. فقط مي خواستم بهت يادآوري كنم كه در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به اعلام نتایج دانشگاه كه روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن
یادم باشد زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشد.
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند نه آن گونه که می خواهم باشند.
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم.
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم.
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد.
یادم باشد...

