تبليغاتX
.:.:.:.:.:.:.: بســــم الله الــرحـمـن الـــــرحــیم .:.:.:.:.:.:.:.:.:.:. .:.:.:.:.:.:.: به نام خدای همه ی سادگی ها.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:. ساده باشیم ...

 

سلام به همه بچه ها ی کتابداری ،چند وقت پیش من یه معمایی رو خوندم که هر کاری کردم جوابشو پیدا نکردم گفتم به شما بگم احتمالا،شاید ،خدای نکرده ،و به قول یکی از اساتیدمون روم به دیوار ،گلاب به رو تون شاید تونستید جوابشو پیدا کنید چون بالاخره هر سری یه عقلی داره و شاید عقل شما به این قد داد و تونستید جوابشو پیدا کنید .(گر چه طبق شناختی که از همکلاسیهام پیدا کردم بعید می دونم )

در خیابانی ۵ خانه درپنج رنگ متفاوت وجود دارد .در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند .این ۵ صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند ُسیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگه داری می کنند .

سوال :کدام یک از آنها در خانه !ماهی نگه می دارند

 ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

راهنمایی :

    1. کبوتر در خانه قرمز زندگی می کند .
    2. مرد سو یدی یک سگ دارد .
    3. مرد دانمارکی چای می نوشد .
    4. خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد .
    5. صاحب خانه سبز قهوه می نوشد .
    6. شخصی که سیگارpall mall می کشد پرنده پرورش می دهد .
    7. صاحب خانه زرد سیگار Dunhill می کشد .
    8. مردی که در خانه وسطی زندگی می کند ُشیر می نوشد .
    9. مرد نروژی در اولین خانه زندگی می کند .
    10. مردی که سیگار Blends می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند .
    11. مردی که اسب نگه داری می کند ُکنار مردی که سیگار Dunhill می کشد زندگی می کند .
    12. مردی که سیگار Blue Master می کشد ُآبجو می نوشد .
    13. مرد آلمانی سیگار Prince می کشد .
    14. مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند .
    15. مردی که سیگار Blends می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد .       

                

آلبرت انیشتین این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت .به گفته وی ۹۸درصد از مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند

!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده توسط سکینه گلیوند لطفی در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:39 |

به نام ایزد هستی بخش

تقدیم به همه هم کلاسیهام

باورها چقدر سختند .باید در باورها گم شد .باید خود را فراموش کرد .من به آینده می اندیشم ،آینده ای که دوستش دارم .در فراسوی آینده رنگ خوش ارغوانی نگاه خورشید را می بینم .آهسته و نرم نرمک می رویم ،سایه هامان از خودمان جامانده کمی به عقب گذر کنیم و احساس با هم بودن را تجربه کنیم .با هم به آینده رویم ،آینده ای که از برای من و سایه من است .ای من زیبا که در من نهفته ای یاریم ده زیرا که در این سنگلاخ زندهمه هم کگی کسی به جز من نمی تواند به من کمک کند .اینجاست که باورها ریشه می کنند زمانی که ما این من زیبا را به یاد آوریم .زمانی که ما با هم در این باورها گم شویم و باورها را در تیر رس نگاه خود قرار دهیم و از شک و ابهام بپرهیزیم .زندگی گذر لحظه هاست باید آن را لحظه به لحظه گذراند نه دقیقه به دقیقه این را به یاد بسپار ...

لطفی

 

+ نوشته شده توسط سکینه گلیوند لطفی در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:32 |