تبليغاتX
.:.:.:.:.:.:.: بســــم الله الــرحـمـن الـــــرحــیم .:.:.:.:.:.:.:.:.:.:. .:.:.:.:.:.:.: به نام خدای همه ی سادگی ها.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:. ساده باشیم ...

سلام

خوبین؟

راستش ایبار بهونه نوشتن من "قوطی نمایش عکسهای متحرک" یا همون "تلویزیونه"!!!!

تازگی ها این وسیله مقدس در کشورمون شروع کرده به فرهنگ سازی در زمینه "کتاب و کتابخوانی"!!!

و عجب تاثیری گذاشته آقا!

روم به دیوار! گلاب به روتون! حمل بر خود ستایی نباشه! کسی که این ایده رو داده مطمئنا از متفکرین معاصر ایران بوده!!!! و من از دکترین عزیز آقایان دکتر عباس حری محترم و دکتر فدایی عراقی عزیز، و سایرین دکتریون عزیز مشغول در دانشگاه تهران، عاجزانه میخواهم این "نابغه ی تلویزیون" را گیر آورده و یک دیپلم افتخاری "دکترای کتابداری" (از همون جنسی که زیاد در مملکت پخش میکنید!) با تمام تشزیفات و یک عدد نون اضافی پیشکش کنید!!!

مطمئن باشید اگر فقط 313 تا از این نابغه ها در مملکت یا در رشته کتابداری داشتیم در عرض چند روز اعلام رسمی میشد که کتابدارا بیان سهام عدالت بگیرن!!! (جدا تا این حد پیشرفت میکردیم!!)

خوب بگذریم!

من فقط یه سوال دارم! ما حدودا 10 تا شبکه رسمی، 10 تا شبکه غیر رسمی و بیشمار شبکه قاچاقی در ایران داریم که الحمدالله هیچکدوم دیگه شبا برفک هم نشون نمیدن! یعنی واقعا در این میلیون ساعت، جا نبود که درست وقتی "تبلیغات بازرگانی" شروع میشه باید بنویسیم:

"کتاب، یار مهربان"!!!!!!

یعنی دقیقا وقتی که همه اعضای خانواده در وسط فیلم "دلنوازان" به فکر فرو رفته و غرق در محتوی این فیلم "شاهکار" شده اند! این شعار با آرم تبلیغات بازرگانی ظاهر میشود! و آنگاه است که همه با هم صدا میزنیم:  " اَه......."

البته خدا را شکر ما که شرطی نمی شویم و همچنان با شور وشوق به خواندن کتاب های کنکور!!! ادامه میدهیم تا این چند دقیقه متوسط مطالعه روزانه ایرانیان را همچنان حفظ کنیم!

-------------

ولی از حق که نگذریم این 2تا برنامه خیلی به دلمان چسبید(حتما ببینید):

شبکه آموزش: تدریس "سازماندهی مواد2" –سه شنبه ها

شبکه سه: "باغ کاغذی" حدودا ساعت 19

·   با تشکر!

نویسنده این مطلب:

·   هیچگونه مسئولیتی در قبال حرفایش قبول نمیکند!

·   هیچگونه منظور و هدفی را دنبال نمیکند!

·   روی صحبت با هیچ کسی ندارد!

·   اگر در این مورد ایمیلی دریافت کند خوشحال نمیشود!

·   در غیر این صورت ایمیل ببیند، ذوق میکند!

·   مثل خ.س مطالب را به کسی تقدیم نمیکند!

·   انتقاد را بسیار دوست دارد، اگر از خودش نباشد!

·   "تعریف" باعث ایجاد "ملق" در بدنش میشود!

·   چشم! خداحافظ!

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 18:6 |

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟
روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.
من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.
روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 و ساعت 12:39 |
معبودم!

كمك كن تا ابد تنها به تو عاشق بمانم

به كوي عاشقي شعر خوش ماندن بخوانم

يا الله!

معذورم بدار!

     اگرت نامي به ميان آمد،

         به "ضرورت" بود،

               ورنه، اينقدرم عقل و كفايت باشد،

                   كه نامت را،

                       همچو مني،

                             نبايد برد!

                                                           فسوسا و صد دريغ!

 

+ نوشته شده توسط سکینه جعفری در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت 17:17 |

 

معصومه جان زیارت قبول

 

+ نوشته شده توسط صبا سیامکی در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت 9:52 |

درخت

کوچکترید از آنکه مرا زیر و رو کنید
حتی اگر هر آنچه که دارید رو کنید

کوچکترید ازآن که بدانید من کی ام
از کوهها نام مرا پرس وجو کنید

ای بادهای سرد مخالف ! منم درخت
باید که ریشه های مرا جستجو کنید

ای بادهای سرد مخالف ! من ایستاده ام
این سینه ام که خنجرتان را فرو کنید

برمن مباد ؛ تیغ شما زخمی ام کند
شاید به خواب ، مرگ مرا آرزو کنید

من ریشه در شقایق پرخون ، نشانده ام
گلهای سرخ باغ مرا خوب ، بو کنید

ای بادهای سرد مخالف ! منم درخت
باید که ریشه های مرا جستجو کنید

ای بادهای سرد مخالف ! من ایستاده ام
این سینه ام که خنجرتان را فرو کنید

برمن مباد ؛ تیغ شما زخمی ام کند
شاید به خواب ، مرگ مرا آرزو کنید

شعر و اجراي ترانه : کامران رسول زاده

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 12:55 |

چند نکته و نتیجه اخلاقی !
درس اول

يه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند…
يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می کنن و روی اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه…
جن ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم…
منشی می پره جلو و ميگه: اول من ، اول من!
من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم !
پوووف! منشی ناپديد ميشه ...
! بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: حالا من ، حالا من
من می خوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای نوشیدنی ! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم ...
پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه…
بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه…
مدير ميگه: من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن !!!
نتيجه : اخلاقی اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه !

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 16:19 |


آخرين کلمات يک خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين کلمات يک خون‌آشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک داور فوتبال: نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرين کلمات يک دوچرخه‌سوار: نخير تقدم با منه!
آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرنده‌ام!
آخرين کلمات يک سرنشين اتوموبيل: برو سمت راست راه بازه...
آخرين کلمات يک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک فضانورد: برای يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين کلمات يک قهرمان: کمک نميخوام، همه‌اش سه نفرند...
آخرين کلمات يک قهرمان اتوموبيلرانی : پس مکانيکه ميدونه که با ...
آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک کامپيوتر: هاردديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگيری ها...
آخرين کلمات يک گروگان: من که ميدونم تو عرضهء شليک کردن نداری...
آخرين کلمات يک گيتاريست: يه خرده ولوم بده...
آخرين کلمات يک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم...
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بيخطره...
آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب : اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک متخصص کامپيوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!
آخرين کلمات يک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک ملوان: من چه ميدونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک نارنجک‌انداز : گفتی تا چند بشمرم؟

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 12:33 |

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت 15:9 |

 

The Most Unusual Books of the World

عجیب ترین کتابهای دنیا

The Most Unusual Books of the World

 

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت 16:12 |

 

روی عکس کلیک کنید....

+ نوشته شده توسط نسیم ابراهیمی در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 و ساعت 8:8 |

رزم رستم و ویروس

 

كنون رزم virus و رستم شنو

دگرها شنيدستي اين هم شنو

كه اسفنديارش يكي disk داد

بگفتا به رستم كه اي نيكزاد

 

در اين disk باشد يكي file ناب

كه بگرفتم از site افراسياب

 

برو حال مي كن بدين disk هان!

كه هم نون و هم آب باشد در آن

 

تهمتن روان شد سوي خانه اش

شتابان به ديدار رايانه اش

 

چو آمد به نزد mini tower اش

بزد ضربه بر دكمه power اش

 

دگر صبر و آرام و طاقت نداشت

مران disk را در drive اش گذاشت

 

نكرد هيچ صبر و نداد هيچ لفت

يكي list از root ديسكت گرفت

 

در ان disk ديدش يكي file بود

بزد enter آنجا و اجرا نمود

 

كز ان يك demo گشت زان پس عيان

به فيلم و به موزيك و شرح و بيان

 

به ناگه چنان سيستمش كرد hang

كه رستم در آن ماند مبهوت و منگ

 

چو رستم دگر باره reset نمود

همي كرد هنگ و همان شد كه بود

 

تهمتن كلافه شد و داد زد

ز بخت بد خويش فرياد زد

 

چو تهمينه فرياد رستم شنود

بيامد كه ليسانس رايانه بود

 

بدو گفت رستم همه مشكلش

وز ان disk و برنامه خوشگلش

 

چو رستم بدو داد قيچي و ريش

يكي bootable   ديسك آورد پيش

 

يكي toolkit اندر آن disk بود

بر آورد آن را و اجرا نمود

 

همي گشت toolkit هارد اندرش

چو كودك كه گردد پي مادرش

 

به ناگه يكي رمز virus يافت

پي حذف امضاي ايشان شتافت

 

چو virus را نيك بشناختش

مر از boot sector بر انداختش

 

يكي ضربه زد بر سرش toolkit

كه هر بايت ان گشت هشتاد bit

 

به خاك اندر افكند virus را

تهمتن به رايانه زد بوس را

 

چنين گفت تهمينه با شوهرش

كه اين بار بگذشت از پل خرش

 

دگر باره اما خريت مكن

ز رايانه اصلا تو صحبت مكن

 

قسم خورد رستم به پروردگار

نگيرد دگر disk از اسفنديار

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت 13:59 |

چند تا مقاله درباره موبایل و ...

 

رابطه موبایل و جنسیت (بخش اول) 

..........................::::::::::::::::::::::::دانلود 

 

رابطه موبایل و جنسیّت (بخش دوم)

..........................::::::::::::::::::::::::دانلود 

 

رابطه موبایل و جنسیت (بخش سوم)

..........................::::::::::::::::::::::::دانلود 

 

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت 12:45 |

گلچین موسیقی لایت ایرانی

 
 

 

MP3 128

تمام حرفهای تو

آرامش

عاشق شدم

باور کن

فرنگیس

گریه

قدیمی

حبیب

کوه

رفتی از یادم

ریتم

ویگن

امواج

منبع همون مجله الکترونیکی روزانه !!!!

واسه دانلود اول کلیک راست بعد Save Target As

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت 8:15 |

رتبه بندي جهاني دانشگاه هاي ايران زمينمون بدين شرح است :

 

دانشگاه تهران                              1463

دانشگاه علوم پزشكي تهران             2301

دانشگاه تربيت مدرس                      2633

دانشگاه علم و صنعت                     2699

دانشگاه فردوسي                          2790

دانشگاه شريف                              2844

دانشگاه علوم پزشكي شيراز             2953

دانشگاه شهيد بهشتي                    3536

دانشگاه اميركبير                            3004

دانشگاه اصفهان                            3208

دانشگاه صنعتي اصفهان                  3266

دانشگاه خواجه نصير                      3308

دانشگاه امام صادق                        3325

دانشگاه شيراز                              3362           

دانشگاه شهيد بهشتي                   3536

دانشگاه علوم پزشكي اصفهان           3956

دانشگاه تبريز                                4139           

دانشگاه علوم پزشكي تبريز               4277

دانشگاه علوم پزشكي ايران              4387

دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي  4666 

دانشگاه كاشان                             4709

دانشگاه اروميه                              4754                     

دانشگاه پيام نور                            4915

دانشگاه شهيد چمران اهواز              4965

دانشگاه الزهرا                              4995

دانشگاه آزاد اسلامي تهران جنوب      5119

دانشگاه بوعلي سينا                     5290

دانشگاه علوم پزشكي مشهد            5371

دانشگاه علوم پزشكي گيلان             5421

دانشگاه يزد                                  5633

دانشگاه امام رضا مشهد                  5704

دانشگاه علوم پزشكي بقيه الله         5992

دانشگاه زنجان                              5994

دانشكده علوم حديث                      6021

دانشگاه سيستان و بلوچستان           6051

دانشگاه شهيد باهنر كرمان               6097

دانشگاه مازندران                           6114

 

 

رتبه 24 !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 6:55 |

مشخصات يه پسر خوب

 

يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد ...

يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت ارشاد اسلامي وزارت بهداشت وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و غيره باشد ...

يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد ...

يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره ...

يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش ...

يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته ...

يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه ...

يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن نميده ...

يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني ...

يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند ...

يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد ...

يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد ...

يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد ...

يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند ...

يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند ...

يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند ...

يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند ...

يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد ...

يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد ...

يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... بگويند ...

يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد ...

يک پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن مي نمايد ...

يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد ...

يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد ...

يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد ...

يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد ...

يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند ...

يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد

 

اصلا يک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده‌ ...

 

مشخصات يه دختر خوب ...

 

یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه

یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه ...

یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه ...

یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه ...

یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه ...

یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمیزاره ...

یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری ...

یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه ...

یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش ننه من غریبم بازی درآره...

یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه ...

یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه…

یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده ...

یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه ...

یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه ...

یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره ...

یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه

یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده ...

یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه - صغرا= هانی - کبری= مانی ...

یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارارو در نمیاره ...

یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه ...

یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که ... نه؟

یه دختر خوب عکسهای حمید گودرزی شادمهر عقیلی و … محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی چسبونه ...

امكان وجود يك دختر خوب رو سپرديم به شما ... !!!

 

 

این مطلب ربطی به نویسنده ندارد!!!!!

منبع: www.mobin-group.com  و   gwmorteza@yahoo.com

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 11:30 |

 

::::  رفع اشكال  ::::

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

 

استاد: اگه سوالي داريد بفرماييد؟

 

دانشجوي 1 : استاد، تا اينجاي درس، منظور شما صرفا فهرست نویسی توصیفی بود؟

استاد: شما اول اجازه بده من درسم تموم شه! من از شما تعجب مي کنم با این سوالاتونو!!!

 

دانشجوي 2 : ببخشيد، کدوم يکي از چهار مولفه ای که گفتين، مهمتره؟

استاد: چقدر شما خامي! اينهمه درس ندادم که اين سوالو بپرسي...

...خوب، دوستان سوالي نيست؟

 

دانشجوي 3 : بين نام مولف و شماره رده بندی چه رابطه اي وجود داره؟

استاد: لطفا از اين سوالا نکن! اين مربوط به درس ديگه ايه. اگه بخوام توضيح بدم، بايد هفت هشت ساعت حرف بزنم.

 

دانشجوي 4 : چرا در آمریکا روش های کامپیوتری ترجيح داده مي شه؟

استاد: اين سوال بيجاست! چون هزار و يک فاکتور وجود داره، نه فقط هميني که من گفتم

 

دانشجوي 5 : استاد چه طور میشه با استفاده از شبکه اینترنت رده بندی کرد؟

استاد: سوالتو نشنيده مي گيرم ...

 

دوستان کسي ديگه سوال نداره؟... نداره؟... نداره؟

چرا هيش کي سوال نمي کنه؟

من اينجام که ايرادات شما رو از بين ببرم ها

 

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 17:11 |

تاثیر نماز بر روی بدن نمازگزار
 

نماز پل ارتباطی قوی بین خداوند و نمازگزار ایجاد می کند. در هنگام نماز انسان با حالتی تمنا گونه درخواست خود را ابراز می دارد که باید علت این حالت را بررسی کرد. خداوند در قرآن می فرمایند:
الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (٢٨)رعد
" آن ها که ایمان آورده اند، دل هایشان با یاد خدا آرام می گیرد، به درستی که با یاد خدا دل ها آرام می گیرد." سوره رعد آیه ۲۸
همچنین خداوند در جای دیگری می فرمایند:
أَقِمِ الصَّلاهَٔ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلَی غَسَقِ اللَّیْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کَانَ مَشْهُودًا (٧٨)وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَهًٔ لَکَ عَسَی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَحْمُودًا (٧٩) اسرا
"۷۸.نماز را اقامه کن، از غروب خورشید تا تاریکی شب و خواندن نماز صبح را، که نماز صبح را همگان گواه اند. ۷۹. قسمتی از شب را برای خواندن نماز بیدار باش، که نمازی اضافه برای تو است، باشد که به زودی پروردگارت مقام تو را به جایگاهی بالا ببرد." سوره اسرا
حضرت محمد (سلام و درود خداوند بر او و خاندانش باد) زمانی که ناراحتی ایشان را فرا می گرفت می فرمودند: ای بلال، اذان بگو و با آن ما را به آرامش برسان.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 16:53 |

دلایل توجه نکردن بچه ها به وبلاگ

 

دیدم توی نظرات مطالب قشنگی بچه ها نوشتن به همین خاطر گفتم یه پست هم بزارم و نظرات برتر رو کپی، پست کنم. این پست  مربوطه به

 "چرا به غیر از دو الی سه نفر کسی به وبلاگ سر نمی زنه ؟"

 

 

نسیم ابراهیمی

 

باید بگم خیلی وقت بود که منتظر این پستتون توی این وبلاگ بودم چون واقعا برام سوال شده بود که حداقل شما که سازنده وبلاگ و عمدتا نویسندش هم هستید تا الان حرفی نزدید خود من هم خیلی وقته مطلبی تو وبلاگ نذاشتم ولی همیشه دنبالش کردم و اینو گاهن با نظر دادنم به صورت کتبی و شفاهی اعلام کردم ولی باور کنید خیلی ها هستن که حتی یادشون رفته به طور کل که ما یه روزی همچین وبلاگی داشتیم و حتی اون کاغذای کوچیکی که شما بهمون دادید رو هم ندارن یا گم کردن...

از نظر من این وبلاگ همیشه یه دفتر خاطرات جمعی بوده و اینجوری بهش نگا کردم و هدفش هم این بود که باعث بشه هیچوقت بچه های این کلاس از هم جدانشن ولی من از تابستون به این نتیجه رسیدم که خیلی هامون برامون مهم نیست یعنی اصلا خیلی چیزا از یادمون میره اگه یادتون باشه اون موقع هم این رو تو قسمت نظرات نوشته بودم تابستون بود کسی نیومد سر بزنه الان که دیگه به قول شما نیازی به نوشتن نمی بینند به هر حال فکر می کنم شاید یه دلیل عمده ی دیگه این باشه که علاقه ای به اینجور مسایل نداشته باشن جدی میگم هر چیزی شور و علاقه می خواد خود شما اگه اشتیاق نداشتید هیچ وقت اینجا نمی نوشتید. درسته؟

به هر حال گفتن دوبارش هم فایده ای نداره ولی ضرری هم نداره...

 

آتوسا آبیاری

 

سلام !

به عنوان یه سال بالایی رو به موت باید بگم این طبیعت دانشگاهه . چند ترم اول همه همدیگرو دوست دارن ، شور و شوق دارن ولی کم کم همه چیز کم رنگ میشه ! همه تکراری میشن تا میشه ترم آخر و روز آخر! اونوقته که یکدفعه همه دوباره به یاد هم میفتن! بعد افسوس از اینکه چرا وقتی با هم بودن قدر همدیگرو نمیدونستن . به عنوان یه ادمی که این مسئله رو تجربه کرده دارم بهتون می گم . قدر این لحظه ها رو بدونید . فرصت زیادی ندارید. سال دیگه این موقع شما هم مثل ما باید غزل خداحافظی رو بخونید. یه چیز دیگم بگمو برم:

فراموش نکنید شما فقط واسه خودتون تو وبلاگ نمی نویسید ، علاقمند به حرفاتون مثل من زیادن! تازه 84ی ها که همیشه زبانزد خاص و عام بودن تو همکاری و دوستی ! پس همچنان منتظریممممممممممم!

 

معصومه خباز طراحی

 

سلام به دوستای عزیزم

باید بگم که من و خانوم ابراهیمی در این مورد با هم حرف زدیم و به این نتیجه رسیدیم که بعد از اون اردوی تهران همه با هم خیلی صمیمی شدن ولی دوباره همه سرد شدن  ...  ولی من می گم شاید توجه بیش از حد به بچه های ورودی جدید روابط خودمون رو سرد کرده و خودمون رو نمی بینیم اگه هم با هم باشیم به فکر خودمون نیستیم این باعث می شه که دل هامون با هم نباشیم در حالی که با همیم

 

کبری خدابنده

 

سلام

به نظر من این رسمش نبود که مکان حل اختلاف ما کتابدارها که مدعیه روابط اجتماعی بالا هستیم برد بی جون کلاس فلسفه باشه با تیکه و کنایه که کار رو بدتر کنه

این حرف من نیست این حرفیه که تو چشم بچه هاییه که دوسال باهاشون بودم و بخوبی می شناسمشون دیده شده....

 

اگه یکی دیگه هم پیدا شد (!) و خواست نظرش اضافه بشه نظر بده !!!

 

البته الان بیشتر به راهکار نیاز داریم تا نظر ...

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت 17:52 |

دیروز داشتم فکر می کردم چرا غیر از دو سه نفر دیگه کسی به وبلاگ سر نمی زنه ؟

جواب سوال می تونه این باشه ..... "نیاز" تا موقعی که با بغل دستیم می تونم حرف بزنم چه دردیه تو وبلاگ بنویسم ... این شاید عمده ترین جوابی باشه که به این سوال میشه داد....

اما بازم یه سوال دیگه اینکه چرا اون دو سه نفر هم این فکر رو نمی کنن؟

به نویسندهای وبلاگ نگاه کنین یه لیست بالا بلند که فقط یه لیسته همین و بس! تصمیم گرفتم بیام سر کلاسو به همه بچه ها بگم  ولی باز به خودم گفتم ......."نیاز"    من چه نیازی دارم که این حرفو بگم ؟ این بار قضاوت با همه اونایی که شایداین مطلب رو می خونن (که همون ۲  و ۳ نفرن )!!!!

مشکل چیه شاید برای بار سوم "نیاز"

همین.

 

 

این فلش رو هم امروز تو وبگردی هام دیدم ببینید

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 7:13 |

چت با خدا

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم
گفتی: فانی قریب
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌كنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: الیس الله بكاف عبده
.:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... .

 

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 و ساعت 15:21 |

مطالعه

سلام ...

اگه یادتون باشه چند روز پیش سر کلاس دکتر بیگدلی درباره ساختمون کتابخونه مرکزی دانشگاه شهید چمران بحث کردیم ...

خانم قنبری گفت شکل یه گٌله (فکر کنم نیلوفر) خیلی کنجکاو شدم تا واقعا ببینم از بالا چه شکلیه ...

با گوگل ارت رفتم رو سره کتابخونه مرکزی....

 ::::::::::::::::::: شما هم ببینید :::::::::::::::::::::

::::::::::::::::::: شما هم ببینید :::::::::::::::::::::

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 و ساعت 13:2 |

کسى کر است؟

مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش کم شده است. به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولى نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد. بدين خاطر، نزد دکتر خانوادگىشان رفت و مشکل را با او در ميان گذاشت.
دکتر گفت براى اين که بتوانى دقيقتر به من بگويى که ميزان ناشنوايى همسرت چقدر است آزمايش سادهاى وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو:
«ابتدا در فاصله ٤ مترى او بايست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنيد همين کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همين ترتيب تا بالاخره جواب دهد.»
آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق تلويزيون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صداى معمولى از همسرش پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟
جوابى نشنيد.
بعد بلند شد و يک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟
باز هم پاسخى نيامد.
باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقريباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزيزم شام چى داريم؟
باز هم جوابى نشنيد.
باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نيامد.
اين بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزيزم شام چى داريم؟
زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمين بار ميگويم: خوراک مرغ!

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 و ساعت 18:58 |

یک داستان غم انگیز!


داستان ما داستان يك دانشجو است كه توانست در 5 ترم فارغ شود، اميدواريم داستان هيچ كدام از شما به مانند اين داستان نباشد؛

ترم اول: خوشحالي- شادي- قبول شدم- «تبريك»- كيف سامسونت- كلاس گذاشتن- خودبزرگ بيني- اعتماد به نفس كاذب- بحث سياسي، فرهنگي- آدم حسابي- فرهيختگان جامعه- نخبگان مملكت- آينده سازان كشور- روزنامه- جزوه- كتاب- درس- نت برداري- حضور، غياب- صندلي رديف اول- سرچ تحقيق در سايت گوگل- اميد به آينده- تلفن به مامان:"مامان! دانشگاه خيلي خوبه!"

ترم دوم: سلام- خوبي؟- دختر،پسر- اكبري- صالحي- احمدي- اين خوبه- اون بهتره- انتخاب اصلح- فردا قشنگه- حضور،غياب- آيينه- آب شونه- عطر- ادكلن- آينه- گرفتن جزوه- صندلي رديف وسط- بازم سلام- چت- اوه آخر ترمه!- شب امتحان- معدل 12- تلفن به مامان:"مامان! دانشگاه بد نيست!"

ترم سوم: تريپ پروانه اي- ندا- كافي شاپ- قرار- نيومد-قرار- ايندفعه اومد- ضدحال- رفت(به همين راحتي!)- غصه- دلتنگي- افسردگي- دوست بد- سيگار- كلاس دودره- واسه من هم حاضر بزن- شب امتحان- جزوه ندارم- تقلب- ده- مشروط- تلفن به مامان:" ميگذره!"

ترم چهارم: مخ زدن- نگين- افسانه- آرزو- الميرا- رديفه!- خونه[ ]- سيگار- دود- بنگ- حوصله ندارم- بي خيالي- غيبت- غيبت- غيبت- صحبت با استاد- تقلب- ده- اتاق استاد- مشروط- مامان زنگ مي زنه:"پسرم خوبي؟!"

ترم پنجم: خواب- بيداري- خونه- سيگار- بي حوصلگي- زغال خوب- شيشه- تبديل شدن به يك رفيق ناباب براي بقيه- خواب- بيداري- خونه- شيشه- بي حوصلگي- ذغال خوب- خواب ... خواب ... خواب ... خواب ... – نه انگار بيدار بشو نيست، مرده!!- از مرده شور خونه تلفن به مامان:"بياين،بچه تون رو ببرين!"

و اينگونه بود كه اين دانشجو در پنج ترم توانست فارغ شود ... البته از زندگي!!
 

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در شنبه چهاردهم مهر 1386 و ساعت 7:50 |

...::: شهادت مولای متقیان حضرت علی (ع) بر همگان تسلیت باد ::::...

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در سه شنبه دهم مهر 1386 و ساعت 15:1 |

بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را به عرياني خويش بگشايد ؛

هر چند معنايش جز رنج و پريشاني نباشد ؛

اما  كوري را هرگز به خاطر آرامش تحمل مكن. 

دکتر شریعتی

 

مي‌توان در موجي كوچك بر ساحل، در شاخه‌اي آويخته از درختي بي‌برگ و كم‌سال، در وراي پنجره‌اي چوبي... تجلي صفاتي از صفات خدا را ديد.

خدايي كه در همين نزديكي است، خدايي كه از من به من نزديك‌تر و از تو به تو نزديك‌تر است. خدايي كه براي حس كردنش مي‌تواني به اعماق درياها نروي، به آسمان نگاه نكني، ذهنت را در راه‌حل معماهاي پيچيده خلقت به زحمت نيندازي. مي‌تواني به هر آن چه در پيش روي توست، چشم بدوزي و بي‌وقفه بگويي؛ «اين است تجلي قدرت خداوند.»

+ نوشته شده توسط صبا سیامکی در دوشنبه نهم مهر 1386 و ساعت 13:44 |

مخ زدن با كتاب

وقتي جوان بوديم، يادمان مي‌دادند با كتاب، خيلي روشنفكرانه مخ بزنيم!! جوك جلال آل احمد-دكتر شريعتي كه يادتان هست!!؟؟ حالا همين امكان به صورت ديجيتالي فراهم شده! (چقدر هم كه استفاده كرديم جون عمه‌مون!!)
سايت Goodreads مي‌تواند همين نقش را بازی كند! الكی نيست كه بالای 90% كاربران آن را ايرانيها تشكيل مي‌دهند!! پس بجنبيد تا سرتان بي‌كلاه نمانده!!
اما از شوخي كه بگذريم، سايت گودريدز ايده جالبي دارد.به زبان ساده در اين سايت شما با ديگران بر اساس كتاب دوست مي‌شويد.(شبكه اجتماعی).چه چيزی در اينجا به اشتراك مي‌گذاريم؟؟ قفسه كتابهايمان را!
يعني هركسي مشخص مي‌كند كه كدام كتابها را خوانده،مي‌خواند، مي‌خواهد بخواند. فايده‌اش چيست؟ غير از پز روشنفكرانه دادن، اين يك موقعيت بسيار عالی برای پيدا كردن كتابهای مفيد است.فرض كنيم «امين اوبونتویی» در گودريدز فعال باشد. با رفتن به اكانت او ، و نگاهی به قفسه كتابهايش، كتابهایی در مورد لينوكس-اوپن سورس و… مي‌بينيد كه ممكن است هيچگاه در جای ديگر به شما معرفی نشده باشد.اين يكي از بهترين روشهای معرفی كتابهای خوب در مملكت قحطی زده كتاب است.
تنها مشكل سايت  اين است كه تقريبا همه كتابهایی كه در قفسه كتابخانه كاربران ايراني اين سايت مي‌باشد محدود به كتابهایی خاص هستند و اكثر آنها مربوط به حيطه ادبيات(شعر و داستان و…) است.مثلا كمتر كتابي در مورد فلسفه، جامعه شناسي، روان شناسي، اقتصاد، سياست، علوم، مهندسي، تاريخ ،پزشكي و بطور كلي شاخه‌های تخصصي ديده مي‌شود.(منظورم فقط كتابهای فارسي است.)
هرچند با گذشت زمان و پيوستن افراد علاقه‌مند به اين زمينه‌ها، اميدوارم كه آنها نيز گسترش يابند و یه نکته دخترونه اینکه 90% كاربران گودريدز را خانم‌ها هستن؟؟


+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 10:15 |

+ نوشته شده توسط سیما شهباز در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 16:5 |
 

درووووووووووود به همه همكلاسي هاي خوبم

خوبين بچه ها؟ معلوم هست كجايين؟ دلم واسه همممتون تنگ شده! اگه يه سري به وبلاگ انجمن زده باشيد حتما پست " معرفي پايگاه هاي اسلامي " رو ديديد. مي خواستم از هممممممتون خواهش كنم كه بياييد يه يا علي بگيم و از همين جا شروع كنيم. من دوست داشتم همتون به عنوان داوطلب توي اون پست نظر مي ذاشتيد... اميدم رو نا اميد نكنيد. زود بيايين.... منتظرتونم .... !

+ نوشته شده توسط سیما شهباز در جمعه دوم شهریور 1386 و ساعت 1:52 |
 

همكلاسي هاي خوبم...

 درووووووووووووووووووود

 

ضمن عرض تبريك به مناسبت عيد خجسته مبعث حضرت رسول اكرم(ص) به اطلاع همتون مي

 

 رسونم كه بالاخره  وبلاگ انجمن به روز رساني شد

 

J

 

حتتتتتتماً سر بزنين. خدايي نكرده آدرس كه يادتون نرفته!!!

 

http://lais.blogfa.com

 

 

 

+ نوشته شده توسط سیما شهباز در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت 23:33 |
+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 2:34 |

 

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 1:22 |
 

.....................................................................................................................

دیروز ته دفتر خاطراتم نوشتم :

به دلیل اینکه بعضی از آدم های "..." اقدام به خواندن مطالب خصوصی ما کردن پس دیگر نمی نویسم.

 

امروز داداشم بهم گفت :

"..." خودتی!!!

 

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 18:35 |

باید خدمت همه عرض کنم که بنده در تحریم ۱۰۰ درصد اینترنتم!!!!!!!!!

دعا کنین!!!!

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 9:42 |
سلام به همه همکلاسیهای خوبم 

از راه دور ( شایدم دیر) به همتون می گم که خییییییییییییییلی دلم براتون تنگ شده !!!

می بینم که همه از جمله " پایه ثابت کارگاه" رفتن خونه و دارن خوش می گذرونن. یه خبر مهم وا ستون دارم حتما ادامه مطلب رو بخونید. مرسی !!!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیما شهباز در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 10:10 |

یک خبر داغ ................:::::::::::::::::::..................یک خبر داغ

 دکتر کوکبی

رئیس دانشکده شد!!!!!

باورتون میشه !!!

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در یکشنبه سوم تیر 1386 و ساعت 11:1 |
.

.

.

.

.

همه رفتن ....

.

.!!!

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در یکشنبه سوم تیر 1386 و ساعت 10:48 |

سیبی از درخت وسوسه

نامت چه بود؟ آدم
فرزندِ ؟ من را نیست نه مادری و نه پدری بنویس اول یتیم عالم خلقت
محل تولد؟ بهشت پاک
اینک محل سکونت؟ زمین خاک
آن چیست بر گُرده نهادی؟امانت است.
قدت؟ روزی چنان بلند که همسایه خدا ، اینک به قدر سایه بختم بروی خاک
اعضای خانواده؟ حوای خوب و پاک، قابیل وحشتناک،هابیل زیر خاک
روز تولدت؟در جمعه ای ،به گمانم روز عشق
رنگت؟ اینک فقط سیاه ز شرم چنان گناه
وزنت؟نه آنچنان سبک که پَرم در هوای دوست نه آنچنان سنگین که نشینم به این زمین
جنست؟ نیمی مرا زخاک نیمی دگر خدا
شغلت؟ در کار کشت امید بروی خاک
شاکی تو؟ خدا
نام وکیل؟ آن هم فقط خدا
جرمت؟ یک سیب از درخت وسوسه
تنها همین؟ همین و بس
حکمت؟ تبعید در زمین
همدمت در گناه ؟ حوای آشنا
ترسیده ای؟ کمی
زچه؟ که شوم من اسیر خاک
آیا کسی به ملاقاتت آمده است؟ بلی
چه کس؟ گاهی فقط خدا
داری گلایه ای؟ دیگر گِله نه ولی...
ولی که چه؟حکمی چنین آن هم به یک گناه؟!!!!
دلتنگ گشته ای؟ زیاد
برای که؟ تنها فقط خدا
آورده ای سند؟ بلی
چه؟دو قطره اشک
داری تو ضامنی؟ بلی
چه کس؟ تنها کس خدا
در آخرین دفاع؟ می خوانمش چنان که اجابت کند دعا

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 11:24 |
آموخته ام که : هيچ وقت هيچ وقت قضاوت نکنم.
آموخته ام که : انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند.
آموخته ام که : هميشه هميشه بخندم.
آموخته ام که : هرگز نگذارم کسي عصبانيتم را ببيند.
آموخته ام که : به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم.
آموخته ام که : هرگاه که ترسيده ام ، شکست خورده ام.
آموخته ام که : غرور انسان ها را هرگز نشکنم.
آموخته ام که : هرگز وابسته کسي نباشم.
آموخته ام که : زمان زيادي نياز است تا من به آن شخصي تبديل شوم که آرزويش را دارم .
آموخته ام که : يا تو رفتارت را کنترل مي کني يا رفتار تو را کنترل مي کنند .
آموخته ام که : گاهي اوقات از کساني که انتظار دارم در هنگام شکست مرا ياري کنند ، سخت ترين ضربه را خواهم خورد.
آموخته ام که : گاهي اوقات حق دارم عصباني شوم اما اين حق را ندارم که ظالم و ستم کار باشم .
آموخته ام كه : اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم
آموخته ام که : زندگي را از طبيعت بياموزم ،
چون بيد متواضع باشم ،
چون سرو ، راست قامت،
مثل صنوبر ، صبور ،
مثل بلوط مقاوم ،
مثل رود ، روان ،
مثل خورشيد با سخاوت و
مثل ابر با كرامت باشم .


دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تورا ببيند.
دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود.
دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند.
دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد.
دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد.
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند.
دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود.
دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟
دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.
دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند.
دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکندو منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني.
دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند.
دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود.
دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود.
دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي ماند.

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 11:22 |

:::::::::::::::: یک مطلب تکراری ::::::::::::::

دانشجو در ملل مختلف!

ژاپن: به شدت مطالعه مي‌کند و براي تفريح روبات مي‌سازد!

مصر: درس مي‌خواند و هر از گاهي بر عليه حسني‌مبارک، در و پنجره دانشگاهش را مي‌شکند!

هند: پس از چند سال درس خواندن، عاشق دختر خوشگلي مي‌شود و همزمان برادر دوقولويش که سالها گم شده بود را پيدا مي‌کند. سپس ماجراهاي عاشقانه و اکشن پيش مي‌آيد و سرانجام آن دو با هم عروسي مي‌کنند و همه چيز به خوبي و خوشي تمام مي‌شود!

عراق: مدام به تيرها و خمپاره‌هاي تروريست‌ها جاخالي مي‌دهد و در صورت زنده ماندن درس مي‌خواند!

چين: درس مي‌خواند و در اوقات فراغت مشابه يک مارک معروف خارجي را مي‌سازد و با يک دهم قيمت جنس اصلي مي‌فروشد!

گينه بي‌صاحاب!: او منتظر است تا اولين دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبيله‌اي درس بخواند!

کوبا: او چه دلش بخواهد يا نخواهد يک کمونيست است و بايد باسواد باشد و همينطور بايد براي طول عمر فيدل کاسترو و جزجگر گرفتن جميع روساي جمهوري آمريکا، دعا کند!

پاکستان: او بشدت درس مي‌خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضويت القاعده يا گروه طالبان در بيايد!

اوگاندا: درس مي‌خواند و در اوقات بيکاري بين کلاس، چند نفر از قبيله توتسي را مي‌کشد!

انگليس: نسل دانشجوي انگليسي در حال انقراض است و احتمالا تا پايان دوره کواترناري! منقرض مي‌شود ولي آخرين بازماندگان اين موجودات هم درس مي‌خوانند!

ايران: عاشق تخم‌مرغ است! سرکلاس دروس عمومي، ‌چرت مي‌زند و سر کلاس دروس اختصاصي، جزوه مي‌نويسد! سياسي نيست ولي سياسي‌ها را دوست دارد. معمولا ليگ تمام کشورهاي بالا را دنبال مي‌کند! عاشق عبارت «خسته نباشيد» است، البته نيم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذاي دانشگاه را مي‌خورد و هر روز به غذاي دانشگاه بد و بيراه مي‌گويد! او سه سوته عاشق مي‌شود! اگر با اولي ازدواج کرد که کرد، والا سيکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار مي‌شود! جزء قشر فرهيخته جامعه محسوب مي‌شود ولي هنوز دليل اين موضوع مشخص نشده، که چرا صاحبخانه‌ها جان به عزرائيل مي‌دهند ولي خانه به دانشجوي پسر نمي‌دهند! او چت مي‌کند! خيابان متر مي‌کند و در يک کلام عشق و حال مي‌کند! نسل دانشجوي ايراني درسخوان، در خطر انقراض است!

منبع که اونم منبعش مشخص نیست !! (وبگردی های عبدالله ) بدو کلیک کن

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 16:42 |
سلام

نمی دونم چقدر به زر و ظاهر وبلاگ نگاه می کنین ولی اگه یه نگاه به گوشه سمت چپتون بزنین لینکی به نام "این گروه ماست... " وجود داره که می خوایم اینجا مشخصات یکی یکی از بچه هارو بنویسیم من نمی دونستم باید چیارو  مد نظر قرار بدم راهنماییتونو می پذیرم ..

در ضمن همه باید هر چه زودتر مشخصاتشونو بفرستن !!!!!!

این گروه ماست ...

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 10:15 |

فی الاحوالات الدانشجو

 

 

 اَلدانِشجو: هُو مُوجودٌ عَجيبٌ وَ ذَليلٌ ،الَذي يَسكُُُنُ فِي الخوابگاه ،يَقْطَعُ

 

 وَ يَوْصَلُ بَرقُ فيهِ كَثيراً وَ يَكونُ باعِثَ الاِنْقِلابٌ وَ طُغيانَ فِي الْفُجُورٍ

 

 (جمع فَجْر) والْبَراديسٍ (جمع پَرديس)وَ إيْضاً يَكونُ باعِثٍ اِسْـتِماعٍ

 

 وَ أصْواتِ العَجيبٌ وَ غَريبٌ فِي الهذِهِ الْمُحيطٍ وَ ايجادَ مَراسِمِ لَهْوُ لَعِبْ!

 

 

 

وَ طَعامِ الْدانِشْجو : فهو يَسيرُ (سير ميكند) بِطُونِهِ فِي الْسِلْفُ السِرْويسٍ وَ

 

 طَعامَهُ شِيْيٌ عَجيبٌ كَمِثْلِهِ الْسَنْگ، إسْمُهُ الْكَبابْ وَ گاهِيَ الْاُوقاتٍ إسْكاجٍ

 

 كِسْمُهُ الْكُتْلِتٍ أوْ كوكو.

 

وَ أماَلَهُ ( آرزويش ) اَلْاِزدِواجْ وَ لَمْ دَسْتْ يافتَني وَ فَقَطْ خيال بافْتَني.

 

وَ أقْسامَ الْدانِشجو:

 

ألْاَوَّل: ألَذي في خوابٍ دائِماً فِي الخوابگاه\

 

 

ألْثاني: هُوَ ألافٌ ، يَحْمَلُ شِيءٍ عَجيبٌ كَ إسْمَهُ السامسونيت و معمولاً

 

 خاليٌ مِنَ الكتابٍ و الْدفترٍ . فِي داخَلَهُ شانه و الحَوْلِه و زيرُ الْشَلواريَه و نَوْعٍ

 

 مُتَمَدِّنٍ و مُدُ مِنْ هذه الكيف ( إنما بي نهايت مُزَخْرَفْ ) إسمُهُ الكيفَ كُوْلي

 

 أكْثَرَ البِناتَ الدانشجو   ( دختران دانشجو )حَمالَه

 

ُ

 

 

الْقِسْمُ الثالِثٌ : هُوَ باطِلٌ وَ مُسَلَماً عاطِلٌ ، مُشَخَصاتَهُ چُنينٌ :

 

 هُوَ لا يَدْرُسُ( درس نمي خواند ) و لا يُخابُ ( نمي خوابد )

 

 بَل يَگوشُ مُوسيقيَه دائِماٍ حَـتي فِي الْخوابْ وَ سَر و كارَهُ دائِماً با شِعْرٌ وَ رُمانٌ

 

 ( عَلَي الْخُصُوصْ صادِقُ الهَدايَتْ وَ فُروغُ الْفَرُخْزادٍ ) أبْناهُ مِنْ هذهَ

 الْقِسْمِ يَدودُ سيگاراً كَثيراً.....                     

 

اُولئِكَ الْعاشِقونَ وَلكِنْ خيطً (خيط مي شوند) مِنَ الجانِبَ الْبِنْتِ ( دختر )

 

 الهَمْكِلاس شَديداً.نُوعِ الْبَعْديَه اْلَذي مُهاسِناتَهُ طَويلاً وَ لا آشنا مَعَ التيغٍ وَ لا أدْراكُها.

 

 

نُوعٌ خَر خوان: هُوَ شِئْيٌ نادِراً وَ نُوْعٍ مِنَ الْاَنْواعُها هُوَ الَّذينَ مَلْعَبَ وَ هُو

 

 بيكارٌ الَذي يَكْتُبُ مَطْلَبُ الْدَروپيتي كَمِثْلي

 

البته این اصلا در مورد بچه های کتابداری نیست آخه ما همه ماشاالله ...

...........................................................................................................

 

:::::: مطلب بالا توسط خانم معصومه خباز طراحی نوشته شده است ::::::

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 8:44 |

بله ...

این جور که معلومه همه در حال درس خوندنن به غیر از من ...

هر جا که هستین موفق باشین ....

اینم مطلب هم به خاطر روحیه گرفتن واسه امتحانا !!!!!

 ::::: مسابقه بهترین خنده :::::

دیدن برنده رو از دست ندین!

و حالا برنده مسابقه!

برو پایین!

!

!

!

!

!

!

!

حدس زدین کیه ؟!؟

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 13:33 |
سلام

الان که دارم این مطلب رو مینویسم کار کارگاه تمام شده منتظر استاد کوکبی هستیم.اصلا فکر نمی کردم که هیچکدومتون نیان(البته بجز ما سه تا ، آقای جعفری ، خانم صفیان و شهباز)بازم همت ۸۵ ها.زیاد طول نکشید حدود ۳ساعت و نیم.خیلی خوب میشد اگه میومدید.

+ نوشته شده توسط صبا سیامکی در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:29 |
اینم به اصرار دوستان !!!!

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:52 |
سلام خدمت همه همکلاسی های خودم !!!

اول تشکر کنم که این قدر ما رو تحویل گرفتین (!) و دوم بگم که اصلا این «دایی» کیه !!!!  غیرتی شدم !!!!

از خانم سیامکی بابت شعر مسافرشون هم بسیار متشکرم خیلی با حال بود و ما را دمی در خودمان غرق تفکر نمود !!!

و از بچه های دیگه هم ممنون !!! جا داره از سوری (!) بابت لباس جدیدش تشکر کنم.. و دیگر بچه ها بابت تحویل نگرفتن وبلاگ و....

از خانم برمکی بابت نکات علمی و گوشزد های هنریشون !!!!!!(تشکر می کنم )

خانم صیدی هم که گذاشت و گذشت ....

و خانم ابراهیمی ک ماشا اله ماشا الله  ......

.چی !

زیادی حرف زدم (!) باشه ... راستی بچه ها این محسن داداشمه !

+ نوشته شده توسط عبدالله جعفری در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:23 |

این گل رو تقدیم می کنم به پری و سوری عزیز امیدوارم که از من قبول کنند.قل سوم صبا

حالا شما چرا ناراحت میشید اینم یه جمله از امام علی  برای همه همکلاسی های خوبم

+ نوشته شده توسط پری صیدی در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:44 |
فکر میکنید این گربه بیچاره کی یا چی رو دیده.....؟؟؟؟!!!!

دوست دارم همتون جواب بدین.....

+ نوشته شده توسط سکینه رضایی در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:20 |

راستش گروه ایران عشق عکس یه پروانه انسان نما رو واسم ایمیل کرده بود بد نیست شما هم ببینید.

+ نوشته شده توسط سکینه رضایی در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:3 |

سلام خدمت تمام کسانی که به این وبلاگ سر میزنن....

امروز اومدم یه پیام تبریک بدم خدمتتون وبرم دنبال کارم....تبریک به خاطر اینه که سه چهار روزه وقتی به وبلاگ سر میزنین چشمتون به جمال چرت وپرتای دایی عبداله روشن نمیشه...آخه داییمونو یه چند روز دکش کردن وفرستادنش پی نخود سیاه....تا این کتابداریهای بدبخت از دستش یه نفس راحتی بکشن... حالا بعد از گفتن همه اینا یواشکی بیاین پایین یه چیزی در گوشتون بگم

.

.

.

.

.

.

.خودمونیما خداییش اگه این دایی کوچولو وسط معرکه کتابدارا لول نخوره کتابداری چمران هیچ دم و دودی نداره ها. 

 

+ نوشته شده توسط سکینه رضایی در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:41 |

همیشه فکر می کردم هر چیزی ممکنه ما ها رو ازین که هستیم بهم نزدیکتر کنه غیر از وبلاگ ولی انگار این گزینه از همه موثر تر بود اول یه خبر خوب بهتون بدم :حدود۳۰۰مقاله الکترونیکی در حوزه رشته خودمان میتونم بهتون بدم فقط سی دی-رایت.حق مولف هم که در ایران.....و این هم با بهترین آرزوها تقدیم به تمام همکلاسی های خوبم که هر کدومتون برام یه دنیائید

+ نوشته شده توسط زهرا صفیان در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 18:6 |